پرشنگ بوک

خرید بک لینک
[Forwarded from parviz salehi] طنز بهار دستی بسلام و صلایی بسلامتی...و همین مانده از دیدارها و جدال ها... .بیگانگی-که خشکیده بود-اینک دوبارهبر ریشه زخمینجوانه می زند دوباره. بهاری داریم آی رفیقانبهار بار آوری داریم ! با پیروزی نوروز بهارتان بهار حقیقی باد. پرویز صالحی + نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 17:44 توسط پرویز صالحی | پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: طنز,بهار, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

تو راه زخمی آواز

از کدام نیستان گذشته ای

که هر بند انگشت تو " پنج بندی" است

در چله جذر .

***

ای حنجره زخم

زمانه در کاسه کمانچه تو .

دمی باش

با من باش و

محرم باش .

تابستان 1974

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:10 توسط پرویز صالحی |
پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: عاشقانه, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

با قطره هایی از رگ گیلاس ماهی طلوع کرد از انحنای شانه تو -در اوج روز- ومن درون سایه زلفینت -لوله لوله لوله- ماندم و خواندم: "خیال زلف تو پختن ..." *** این کیست این قلندر عیار ... . تابستان 1973 خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست /// که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست " حافظ" + نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:27 توسط پرویز صالحی | پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: قلندر, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

موذن ماند که چگونه بخواند که خون تا گلدسته می رسید . *** فقیهی که اذا زلزله می خواند از حجره ای بیرون دوید و فریاد زد ، -بگو بگو زمان نماز وحشت... . *** نه آب ونه تریاک دشنه ای باید که موی بر دارد. تابستان 1973 + نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:31 توسط پرویز صالحی | پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: وتریاک, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

غزلی برای ماه مه بازوی باز ، ///ساعد ستبر،/// شهر در مد و /// کارخانه در جزر، /// چشمان روشن، همه /// _در ماه مه_ ///روز را می خواند /// به خانقاه کار /// با تندر تند قدمهایی که /// شخم می زند /// خاک مرده را و /// می زایاند /// سنگ سوخته را /// با هم. بادبان بازوان /// افراشته می شود /// از کارخانه و /// از کارگاه /// با جاری رود قدمها ///که بستر شهر را به تسخیر می کشد و /// کوسه ماهیان هراس زده را /// می تاراند بحواشی مرداب . چرخ ها و /// دنده ها و /// پیستون ها /// رها از فشار انگشتان کارگر ///باز می ماند و ///نفس تازه می کند و /// می آساید /// _ امروز _ /// در موج سکوت /// دودسیاه دودکش ه پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: غزلی,برای,ماه, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

سر کشیده شعله ای در من ... .

***

این نای کیست

که می گرید

تنها در شب وبرف

_ تنها.

** *

مرغ مهاجر

آوازی دلگیر است ...

***

ای شعله در من

که تمامییت

که تمامییت نیست

_به یادگار بمانی.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:54 توسط پرویز صالحی |
پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: آواز,مهاجر, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

وقتی که می چرخانی ومی پیچانی به زاویه ای تنگ خنده دندان زرد تو می شود با دستی تا مفرق در خون که توفان هفت دریاش نشسته. *** تو تو ای دنیا خر ماده !! + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:9 توسط پرویز صالحی | پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: این,دنیا, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

چه روان می رود آنک بر شانه های زخمی آن تابوت بلوط *** با حنجره ای بوسعت آسمان تا خواند همه پرندگان مهاجم کوچیدند از مزارع برنج و باغ نارنج گل شگفتی شد *** در مقابله چشمی که تمایل خفتن داشت ماشه جرات چکیدن نمی کرد و انگشت، هراسیده می ماند . *** با گل سرخ انگشتان بر شانه های زخمی روان می رود این تابوت بلوت. پرشنگ بوک...

ما را در سایت پرشنگ بوک دنبال می‌کنید

برچسب: تابوت,بلوط, نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:37

صفحه بندی